فــصـــــــل د وم

                             خداپرستان سوسیالیســت

                            

                             1- تاریخچه

الف. دوران فعالیت غیر علنی

     شهریور ماه سال 1320 (هـ.ش) برای مردم ایران یاد آور دو خاطره است ،

دو خاطره ای که احساسات متضاد سر خوردگی و شادمانی را در برداشتند:ورود

قوای انگلیس وشوروی ازجنوب و شمال در سوم شهریور واستعفای رضا شاه در

25شهریوروسپس خروج وی از کشور. مردم ایران در پی د و رویداد از یکسو ،

"آزادی را به دست آوردند و از سوی دیگر "حاکمیت بر سر نوشت خود "راتا

پایان جنگ جهانـی دوم بکلی از دست دادند . در فضای آزاد پس از شهریور 20،

احزاب و گروههای سیاسی و غیر سیاسی یکی پس از دیگری سر بر آوردند که از

جمله مهمترین آنها "حزب توده ایــران " بود که در هـفـتم مهـر ماه 1320اعلام

موجودیت کرد .در برابر این حزب هوادارشوروی  ودارای ایدئولـوژی کمونیستی-

که در بدو امرویژیگی الحادی و ضد مذهـبی خود را کـتمان مـیکرد وبه نوشته کتاب

" گذشته چراغ راه آینده است "درمرامنامه خود " بیش از حـد لزوم جانـب احـتیاط

واعتدال را رعایت" کرده بود ونیزدربرابرموج وسیع وشتابنده تمایل به کمونیسم،

احزاب دیگری تشکیل شدند . از جمله این احزاب ، " حزب نهضت ملی ایران" بود

که افرادی چون "سرتیپ ارفع " – رئیس ستاد ارتش ودکترامانپور ازگردانندگان

آن بودند ،و با اشاره سفـارت انگـلیس و تحـت حما یت دربار شکـل گرفـته بود . اما

همچون سایر احزاب تحمیلی " از بالا " ،فعالیت این حزب نیز چندی نپائید . یکی از

دلایل انحلال  " حزب نهضت ملی " سرتیپ ارفع را افشای ماهیت و وابستگیها ی

آن در اواخر سال 22توسط جمعی از جوانان عضو " سازمان کار " وابسته به

حزب مذکور گفته اندکه در شمارآنان " جلال الدین آشتیانی " ، دانشجو ی رشته

مهندسی معدن ، قابل ذکر است .

 

       جلال الدین آشتیانی فرزند " میرزا مهدی آشتیانی "  استاد فلسفه و حکمت

و عرفان اسلامی  واز مقامات دادگستری در دوران رضاشاه است وتحت تاثیر این

پیشینه خانوادگی ، در جو ضدمذهـبی آن دوران  که مـحصول مشترک فعـا لـیتهای

رضا شاه وبها ئیان  و سپس حزب توده بود درصدد بر می آید که بزعم خود"مکتب"

نوینی مبتنی بر اسلام ومستفید از افکارنو  بنیاد نهد . او در اوایل سال 1323بـــــا

" محمد مکانیک "دانشجوی حقوق که بعدها نام خانوادگی نخشب را بــــرگزیـــــد

و بدین نام شهرت یافت آشنا شد . نخـشب که آشتیانی وی را " کــوهی از ایـمان و

ایثار و انرژی " می خواند تمایلات مذهبی مشابهی داشت و با توجه به جذ بـــــــۀ

شخصی ، جوانانی را در پیرامون خود گرد آورده بود .این دو تن ، هـمراه باگروهی

دیگر از دانشجویان و دانش آموزان مدارس تهران ، یک سازمان غیر علنـــــــــــــی

 

تحت عنوان " نهضت خداپرستان سوسیالیت " را به وجود آوردند . ظا هـــــــــــرا "

تصمیم به غیر عـلــنی بودن فــعالیـت " نهضت " ، نه به دلیل شرایط سیاسی ، بلکه

ازآن رو اتخاذ شده بود که " بدورازجنجال های سیاسی روزمره جامعه،عضوگیری

کرده و کادر سازی نماید تا هر زمان که تصمیم بر فعالیت علنی گرفته می شد یا

 

 

مفید تشخیص داده می شد ، به اندازۀ کافی کادرهای آموزش دیده و آماده ، فراهم

شده باشد . "

          کار ایدئولوژیک در نهضت خداپرستان سوسیالیست با مطالعات و ارائـــه

مقالات و سخنرانیهای درون گروهی توسط اعضاء ومهمتر از همه محمد نخشب و

جلال الدین آشتیانی آغاز می شود .آ شتیانی در راستای اندیشه گذشته خویـــــش ،

طرح " مکتب واسطه " را در می افکند ، مکتب واسطه ای که در میانۀ ایده آلیسم

وماتریالیسم ایستاده ، دین و روحانیت در باری را محکوم می کند ، مارکسیســم را

" سوسیالیسم تخیلی " می خواند و بر اسلام و توحید تکیه دارد و " سعادت اجتماعی

را در پرتو " سوسیا لیسم تحققی " که همان نظام اجتماعی اسلام راستین " اســــت ،

جستجو می کند . آشتیانی در همان دوران در صدد برمی آید که افکار و درسهـــای

ارائـه شده در " نهضت " را در قالب مجموعه ای به نام " ایده آل بشر : تجزیــــه و

تحلیل افکار"،منتشر سازد. او بعدها این مجموعه را شامل مباحث ذیل عنوان کرد:

" 1- برسی و نقد مکاتب فلسفی ،2- طرح مکتب فکری جدیدی به نام مکتب واسطه

(با الهام ازخط وسط اسلام)،3- بررسی تمدنهای گذشته وتحقیق درتحولات تاریخی ،

4- بررسی مکاتب اجتماعی ،5- طرح نظام جدیدی به نام سوسیالیسم تحققی که بر 

پایه مکتب واسطه بنا می شد وبر خلاف سوسیالیسم به اصطلاح علمی مارکس از

فطرت وحقـیقـت سرچشمه می گرفت." ازاین مجموعه تنها جلداول ازبخش اول به

نام ماتریالیسم ، در سال 1327 ، در ایران منتشر شد و پس از ترور نا موفق شاه در

15بهمن این سال،انتشارجلد دوم نا تمام ماند.درپی خروج آشتیانی درسال 28ازایران

تنظیم بقیه مجلدات متوقف شد تا آنان که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، برخی از

کتب این مجموعه همانند" مدیریت نه حکومت " ونیز بررسی ادیان یهودی ،

مسیحی و زرتشتی- به چاپ رسیدند.

       فعالیت غیرعلنی نهضت خداپرستان سوسیالیست تا سال 1326 ادامه

می یابد . در طول این سالها، آشتیانی و نخشب بترتیب عمد تا " به صورت نظریه

پردازان عقیدتی و سیاسی جلوه می کنند ، بگونه ای که " آشتیانی .....به عنوان دبیر

عهده داروظیفه  سازندگی مکتبی درسنگرهای کنارترومرحوم نخشب درسنگرها ی

جلوتر ، رهبری حزب را عهده داربودند." و همین ، راه جدایی را فرا روی آن د و

گشود.محمد نخشب و تنی چند ازدوستا نش ،درسال26،خواستارعلنی شدن" نهضت"

وجلب اعضای جدید شدند.اما این تقاضا توسط شورای مرکزی مورد تایید واقع نشد

 

ونخشب تصمیم به جدایی گرفت ، در حالی که جناح اصلی خداپرستان سوسیالیست،

فعالیت غیر علنی را ادامه داد. " حسین ارضی " از همراهان نخشب در جریان این

جدایی این نکته را که تنها اقلیتی از اعضای گروه به نخشب پیوستند ، در گفت گو

با نگارنده ،نامقبول خواند و دلیل خود را کاهش تدریجی فعالیتهای جناح غیر علنی ،

پس از جدایی ، عنوان کرد .

 

       به دنبال عزیمت آشتیانی به خارج و بازگشت بسیاری از دانشجویان عضو

جناح غــیر عـلـنی به شهرستانهای خـود ، میزان فعالیت این جــناح بشدت تنــــــــزل

یافت وبه انتشار مجله ای تحت عنوان " مهد علم "( البته نه به عنوان ارکـان گروه)

ونیز کار در چارچوب گروهی به نام "جمعـیت  تعاونی  خـداپرستان "- کــه بــه

آموزشگاههای سیاسی و بویژه دینی می پرداخت محدود شد . برخی از اعضای

گروه ، بعدها به صورت فردی به نهضت مقاومت ملی که بعد از 28 مرداد1333

برای مبارزه بارژیم کودتا تشکیل شده بود پیوستند و عده ای از دانشجویان این

گروه نیز به انجمنهای اسلامی دانشجویان ملحق شدند . به هرحال 28 مرداد ، نقطۀ

پایان فعالیت تشکیلاتی جناح غیر علنی " نهضت خداپرستان سوسیالیست " بود .

 

ب . دوران فــعـا لیــــــــت عـلـنــــی

       محمدنخشب که به قصد فعالیت آشکاربه همراه برخی ازدوستا نش به نامهای

" حسین راضی " ، " مرجائی " ، " مصطفوی "، و  "  لا جوردی " ، از آشتیانی و

یارانش جدا شده بود ، با جذب تعدادی از جوانان  نهضت  خدا پرستان سوسیالیست ،

تشکیلاتی را به نام " نهضت آزادی مردم ایران " بنیاد نهاد ، البته نام " خداپرستان

سوسیالیست " ، به عنوان وجه مشخصه فکری ایشان ، همواره برگروه آنها اطلاق

می شد .

       اما چندی نپایید که آزادی سیاسی در کشور ، پس از حادثه ترور نافرجام

شاه در بهمن 1327 ، برای مدتی در محا ق فرو رفت وبسیاری از احزاب ازجمله

حزب توده ، غیرقانونی اعلام شدند ورهبران این احزاب وتعداد دیگری ازرهبران

مستقل و مخالف دربار از جمله آیت الله کاشانی دستگیر یا تبعید شدند یــــــــــــا

به گوشه انزوا خزیدند . در این دوران ، از فعالیت "نهضت آزادی مردم ایران "

نیز بشدت کاسته شد .ولی این وضع نیز بدرازا  نیا نجا مید ودر پی تقدیم لایحــه

قرار داد الحاقی نفت مشهور به قرار داد " گس گلشائیان " در تاریخ 28/4/28

به مجلس با قید دو فوریت و مقاومت سرسختانه اقلیت چهار نفری مجلس ( حسین

ملکی ، عبد القدیر آزاد ، حائری زاده و دکتر بقایی ) که مانع از تصویب آن شدند ،

فضای سیاسی کشور بتدریج دگرگون شد . پس از افشای تقلب در انتخابات مجلس

شانزدهم ، بیست تن- که مدتی بعد برای جمع خود عنوان " جبهه ملــی "را انتخاب

کردند در دربار تحصن نموده وخواستار " الغای انتخابات وتعیین دولت بی نظری

که در کمال آزادی ، انتخابات رابرگزار کند " شدند. این تحصن بدون دستیابی به

موفقیتی پایان یافت .

       به دنبال ترور " عبدالحسین هژیر"- وزیر دربار وقت و نخست وزیــــــر

پبشبن  - به دست فدائیان اسلام و نیز میتینگ 17 آبان جبهۀ ملی ،انجمــــن مرکزی

 

نظارت بر انتخابات تهران ، انتخابان این شهر را بر اساس گزارشهای دریافت شده

درباره " سوءجریان انتخابات " باطل اعلام کرد . در انتخابات مجدد تهران ، جبهۀ

ملی اکثریت آراء را کسب کرد و دکترمصدق ، نمایندۀ اول تهــران شد واین سرآغاز

جنبشی بود که به ملی شدن صنعت نفت ایران انجامید.

      

       درخلال این رویدادهاکه " نهضت آزادی مردم ایران " مجددا" به گسترش

فعالیت خود پرداخت. هواداران این گروه ، خود را در تشکـیـل " جبهه ای ازملیون"

ونیز تا سیس سازمان " نظارت برآزادی انتخابات " درجریا ن انتخابات تهران برای

مجلس شانزدهم ، پیشنهاد دهنده و پیشگام می دانند.اما چنین برمی آید که این گروه،

توسط اقشار مختلف مردم ، مورد استقبال قرار نگرفت. در این دوران ، دونشریۀ

هفتگی " صبح امید " و " برای ترقی ایران " ، مواضع سیاسی و فکری " نهضت

آزادی مردم ایران " را بیان می داشتند ." نهضت" برای جلب توجه اقشارگوناگون

مردم ، در صدد جذب برخی شخصیتهای موجه و ملی بر آمد." حسین راضی" در

گفت وگو با نگارنده ، اظها ر داشت : " ما به این نتیجه رسیده بودیم که یک گروه ،

در ایران ، برای موفقیت نیاز به دوامر دارد ، یکی تشکیلات قوی که ما دارابودیم

دوم همراهی شخصیتهای مردمی و موجه و پاک .

از این رو ابتدا از اقلیت مجلس پانزدهم ( مکی ، آزاد ، بقایی و حائری زاده ) برای

پیوستن به گروه خود ، دعوت به عمل آوردیم که نپذیرفـتـنـد." در این زمان جناح

علنی خداپرستان سوسیالیست به الحاق به یکی از احزاب موجه ملی اندیشید . این

حزب ، حزب ایران بود.

       حزب ایران ، متشکل از روشنفکران غیر توده ای و تحصیلکردگان خارج

و داخل کشور با گرایشهای ملی ، بعد از شهریور20تشکیل یافت. این حزب از

ایدئولوژی مشخصی بر خوردار نبود ، لکن در مجموع حزبی لائیک و جانبدار

سوسیا ل دمکراسی اروپایی بود که درمقاطع چندی نیزبه آمریکا( در برابرانگلیس

وشوروی ) ابراز تمایل کرد. این حزب با شرکت در کابینۀ ائتلافی قوام ( به همراه

حزب توده ) در دهم مرداد ماه 1325- که تنها 75روز دوام آورد بخشی ازاعتبار

خود را از دست داد ، ولی در جریان نهضت ملی به رهبری مصدق مجددا " بــــــه

عنوان یک حزب ملی اشتهار یافت .

       پیوستن خداپرستان سوسیا لیست به حزب ایران ، این حزب را وارد مرحله

تازه ای از حرکت و فعالیت کرد ، به طوری که به گـفـتۀحسین راضی شعباتی

در اکثر شهرهای ایران تاسیس نمود . اما این روند تداوم نیافت و اتحادی که هـریک

ازطرفین با انگیزۀ خاص خود وارد آن شده است. کتاب" گذشته چراغ راه آینده است

چنین میگوید :

                          ....حزب ایران نیز دچار تشتت و تفرقه بود. این حزب که

                          جهت توسعه و افزایش کمی خود پس از ائتلاف با حزب

                          میهن ، اعضای گروه نهضت[آزادی مردم ایران ]را نیز

                          در خود پذیرفته بود و دو نفر از رهبران آنها را به نامهای

                          نخشب و رازی[راضی] در کمیته مرکزی حزب ایران

                          جای داده بود ، با تشدید اختلافات بین دکتر مصدق و آیت

                          الله کاشانی دچار اختلافات داخلی گردید. بدین ترتیب که

                          گروه نهضت به علت داشتن وابستگی به آیت الله کاشانی ،

                          پس از ورود به حزب ایران نیز ارتباط فراکسیونی خود را

                          داخل حزب محفوظ داشتند و پس از دگرگونیهایی که در

                          صحنه سیاست کشور پیش آمد تصمیم گرفتند که رهبری

                          سابق حزب را بر کنار ساخته خود رهبری را بر عهده

                          گیرند . اما نقشه آنها قبل از اجرا فاش شده با شکست مواجه

                          گردید.

       شواهد ، این نکته را که خداپرستان سوسیالیست در اختلاف مصدق وکاشانی

جانب دومی راگرفتند ،تایید نمی کنند.نگاهی گذرا به صفحات نشریه " مردم ایران"

( ارگان جمعیت خدا پرستان سوسیالیست ) نشانگر آن است که در اختلاف مذکور

آنان به حمایت از مصدق برخاستند و در آن تردیدی نیست ." هرمز ممیزی "از

اعضای پیشین این جمعیت و از مسئولان کنونی " انتشارات چاپخش " در گفت گو

با نگارنده تایید کرد که خداپرستان سوسیالیست به عنوان گروهی با تمایلات مذهبی،

ارتباطاتی دوستانه و نه تشکیلاتی وغیر از آن با آیت الله کاشانی داشته اند اما

در جریان اختلاف وی با مصدق ، از او گسستند و چنان که گفته شد لحن تند نشریه

" مردم ایران " در برابرآیت الله کاشانی ، مشخص کنندۀ چیزی جزاین نیست محتمل

است که ادعا ی مزبور در جو ضد  کاشانی  و  مصدق  خواهی  آن  روز در میان

هواخواهان نهضت ملی ، ازسوی رهبران حزب ایران و به منظور توجیه اخراج

رهبران خداپرستان سوسیالیست از حزب ، بیان شده باشد .

       اما غیر محتمل نیست که بزعم نویسندگان " گذشته چراغ راه آینده است "،

خداپرستان سوسیالیست در صدد در اختیار گرفتن حزب از طریق کسب اکثریت در

کادر رهبری بوده اند ، چنان که گفته شده است ، " نخشب امیدوار بود با پیوستن

اعضای جمعیتش با یک ایدئولوژی مشخص و با اعتقاد به سوسیالیسم ، .........

حزب ایران را به یک نهاد ملی سیاسی با ایدئولوژی اسلامی تبدیل کند."

روند قضایا نشان نمی دهدکه خداپرستان سوسیالیست ازطریق توطئه گری و"نقشه "

درصدد تحقیق خواسته خود بوده اند ، بلکه پس از آن که در جریان کنگرۀ پنجم

حزب ایران ، نخشب ، راضی ، نوشین ، مرجائی و سمیعی بترتیب نمایندگان دوم،

سوم ، چهارم ، پنجم ، هفتم تهران شدند و در تعیین خط مشی و مکتب حزب ، اعتقاد

به سوسیالیسم بر مبنای خدا پرستی را با رأی اکثریت از تصویب کنگره گذراندند ،

رهبران قدیمی حزب زنگ خطر را می شنوند و سه تن از افراد مزبور را از حزب

اخراج  می کنند ،  امری  که  به  جدایی  نهایی  جمعیت  خدا پرستان  سوسیالیست

منجر می گردد .

    اعضای جمعیت در اعلامیه های خود ، " دستگاه رهبری حزب " را به"سازش"

با هیئت حاکمه ،" پاسداری از نظام منحط و هیئت حاکمه فاسد " متهم کرده اند .

 

به هـر حال واقعیت آن است که اتحادی که نه با یک انگیزه مشترک ، بلکه با مقاصد

مغایر یعنی " بهره گیری از نیروی د یگری برای پیشبرد اهداف خود " پدید آمده

بود ، پس از دو سال در اواخر سال 1331از هم گسست .

       خدا پرستان سوسیالیست بعد از این تحت عنوان " جمعیت آزادی مردم ایران "

به فعالیت علنی خود ادامه دادند. این جمعیت در جبهه ملی عضویت داشت و تا پایان

از مصدق حمایت  کرد  .  گفته  شده  است  که  علی  شریعتی  در  همین  دوران  به

خدا پرستا ن سوسیالیست متمایل و احتمالا " به  عضویت جمعیت  ایشان در مشهد

در آمد. نشریه هفتگی و بعدا " روزنامه " " مردم ایران " ، در این دوران ارگان

جمعیت  آزادی  مردم  ایران به شمار می رفت که عمده تا " به  اخبار و تحلیلهای

سیاسی روز اختصاص داشت . کارهای قلمی محمد نخشب اکثرا " به این مرحله

تعلق دارند که از این جمله اند : بشرمادی ، نزاع کلیسا وما تریا لیسم حزب چیست؟

ایران درآستانه یک انقلاب اجتماعی و فرهنگی واژه های اجتماعی .

مقالاتی نیز در باب مسا ئل سیاسی روز توسط وی در نشریه مردم ایران درج شدند.

ج. پس از 28مرداد32

------------------------------

       پس از کودتای 28مرداد، جمعیت آزادی مردم ایران دچار همان سرنوشتی

شد که تمامی احزاب و گروههای ملی تجربه کردند ، دفاتر این مراکز مورد هجوم

هواداران رژیم سلطنتی قرار گرفت و فعالان آن دستگیر یا مخفی شدند .جمعیت پس

از 28 مرداد، نام خود را به " حزب مردم ایران " تغییر داد و بعد از آن تحت این

عنوان تشکیل " نهضت مقاومت ملی " را ارائه کرد و سپس توسط آیت الله رضا

زنجانی ازاحزاب وگروهها و دسته های ملی و مذهبی و نیز برخی شخصیتها برای

شرکت  در آن  دعوت  به  عمل  آمد .  احزاب  ایران ،  مردم  ایران ،  ملت  ایران،

و زحمتکشان ملت ایران نیروی سوم و برخی شخصیتهای ملی و مذهبی  از

بازار ،دانشگاه وجامعه روحانیت همچون آیت الله طالقانی ، مهندس مهدی بازرگان ،

دکتر یدالله سحابی ، عباس رادنیا و رحیم عطایی در نهضت مقاومت ملی حضور

داشتند و انجمنهای اسلامی دانشجویان نیز درآن فعالانه شرکت جستند . در نهضت

مقاومت ملی ، حزب توده شرکت نداشت و  بعکس  جناح  مذهبی  نیروهای  ملی از

قدرت بیشتری بر خور دار  بود تا  جایی که می توان گفت اداره نهضت را بر عهده

داشت . نهضت مقاومت ملی با متمرکز کردن اعضا و نیروهای خود در کمیته های

مختلف  دانشگاه  ،  بازار ،  روحانیت ،  ادارات و .......از طریق  نشر اعلامیه  و

برگزاری اجتماعات و تظاهرات ، به مقاومت در برابر رژیم محمد رضا شاه پهلوی 

و اقداماتی چون تصویب قرارداد  کنسرسیوم  نفت  مبادرت  ورزید . حزب ایران از

آنجا که معتقد به  اتخاذ  مواضع  نرمتر در برابر رژیم  بود ، چندی  بعد  از نهضت

مقاومت ملی خارج شد .

       در سال 1339درپی پیروزی کندی در انتخابات ریاست جمهوری امریکا و

 

اعلام طرح وی مبنی بر اعطای آزادیهای محدود در کشورهای هوادار غرب ، پس

از انعقاد چند جلسه بین رهبران نهضت مقاومت ونیز رهبران احزاب تشکیل دهندۀ

جبهه ملی در دوران مصدق ،" جبهۀ ملی دوم " رسما " در منزل دکتر غلامحسین

صدیقی اعلام موجودیت کرد ، با قر کاظمی ، مهدی بازرگان ، یدالله سحابی (وسپس

آیت الله طالقانی ) در شورایعالی جبهه در کنار نمایندگان احزاب عضویت داشتند .

دو گروه " جامعه سوسیالیست ها " به رهبری خلیل ملکی که پیش از این حزب

زحمتکشان ملت ایران ( نیروی سوم ) نام داشت و نهضت آزادی در جبهه ملی

شرکت  نداشتند و  بازرگان ،  سحابی و  طالقانی به  عنوان  اشخاص  مستقــــــــل و

نه نمایندگان نهضت آزادی ، در شورایعالی جبهه عضو بودند .

       جبهه ملی دوم ازهمان آغاز درگیر اختلافات داخلی شد ، شورایعالی جبهه

حاضر به پذیرش " جامعه سوسیالیستها " و پس از چندی " نهضت آزادی " نشد و

از حضور افراد  رادیکالتر در جبهه ممانعت به عمل آمد . اختلاف نظر در پیرامون

استراتژی جبهه در قبال دولت و انفعال آن در برابر اقدامات رفرمیستی دولت دکتر

علی امینی که پس از چندی شاه  خود  ابتکار  اجرای  آنها  را  به  دست  گرفت -

محافظه کاری شدید جناح راست جبهه ملی که حزب ایران در راس  آن  بود  و  نیز

نشان ندادن واکنش مناسب در قبال کشتار مردم توسط رژیم در 15 خرداد 1342،

همه و همه جبهه ملی دوم را رو به سقوط بردند . رهبران جبهه ، پشتیبانی آمریکا

را چشم داشتند وحتی گفته می شودکه اللهیارصالح رهبرحزب ایران وبرجسته ترین

شخصیت جبهه ملی ، پس از مذاکره با سفارت آمریکا به حضوردر جبهه تن درداد .

هواداران جناح مذهبی وتندرو جبهه ملی دوم ، بعدها محافظه کاران جبهه را متهـــم

کردند که پذیرفته بودند : 1- به شاه حمله نکنند ، 2- اسمی از مصدق نبرند ، ونیز

آماده بودنده اند که " حکیم الملک عامل قدیمی و معروف انگلیس راهم وارد شورای

مرکزی  و هیئت اجراییه  جبهه ملی کنند  که مورد اعتراض قرار گرفـتـند .به هر

حال درپی مکاتباتی که بین مصدق و رهبران جبهه ملی صورت گرفت وطی آنها

مصدق انتقاداتی بررهبری جبهه وارد آورد ، اعضای رهبری جبهه ملی دوم استعفا

داده و جبهه در خرداد 1343 منحل شد .

       گفتنی است که نخشب پس  از  28 مرداد و  اختفا و بازداشت کوتاه مــــد ت

و سپس آزادی از زندان ،  به ادامه تحصیل روی آورد .او  پس  از  کسب  مقام  اول

فوق لیسانس علوم اداری در برنامه ای که از طرف سازمان ملل متحد ترتیب داده

شده بود بورس دکتری همان رشته را از طرف این سازمان دریافت کـــــــــرد 

و در سال 1337به آمریکا رفت . پس از عزیمت نخشب ، حسین راضی به عنوان

دبیر حزب مردم ایران برگزیده شد . نخشب در ایالات متحده ، شاخه حزب مـــردم

ایران را تاسیس کرد و عضو فعال شورای مرکزی جبهه ملی دوم ـ شاخه آمریکـــا

و از مسئولین فصلنامه " اندیشه جبهه " ( ارگان تئوریک جبهه ملــــی دوم ) بــود .

او " به کار برای سازمان ملل مشغول شد و در حالی که به تحصیل برای اخذ درج‍ه

د کتری مدیریت عمومی در دانشگاه نیویورک اشتغال داشت ، نمایندگی جبهه ملی

سوم را در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ـ شاخه آمریکا ـ برعهده داشت . وی سپس

در اواسط دهه 1960 از کنفدراسیون جدا شد و در ایجاد انجمن اسلامی دانشجویان

 

در شمال آمریکا  همکاری  کرد و در ضمن  مقالاتی  برای  نشریه  مجاهد  ( ارگان

نهضت آزادی در خارج از کشور ) می نگاشت ."

       چنان که بیان شد ، نخشب پس از خروج از ایران از مبارزات داخل کشور

نگسست و در ایالات متحده نیز به فعالیتهای سیاسی خود در مخالفت با رژیم پهلوی

ادامه داد . گفته شده است : " نخشب در سالهای آخر عمرش از شدت اختناق ایران

بسیار اندوهگین و دلسرد شده و در صدد شروع تحقیقاتی در زمینه علوم اسلامی

بود که فرصت نیافت ". وی در هیجدهم شهریور ماه 1356 در آمریکا درگذشت.

       در تابستان 1344، جبهه ملی سوم متشکل از احزاب ملت ایران و مردم

ایران ، نهضت آزادی و جامعه سوسیالیستها ( به رهبری خلیل ملکی ) با تشویق

مصدق برپا گشت و چنان که گفته شد نخشب در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی

شاخه آمریکا ، نمایندگی این جبهه را برعهده داشت . اما عمر جبهه ملی سوم بسیار

کوتاه بود چرا که رژیم شاه این بار با فشارهای خارجی برای دادن آزادیهای محدود

و یا قیام عمومی در داخل کشور مواجه نبود . فعالان جبهه ملی سوم یکی پس از

دیگری تحت بازداشت قرار گرفتند .